روزهای اسفندی 93
منم مثل همه عاشق روز های اسفندم انگار همه جا بوی تازگی نو بودن و بوی عید میاد عاشق این حس قشنگم امسال بر خلاف هر سال ما خونه تکانی نداشتیم اخه من هنوز خونه مامان مهشیدم یکمی بابت این قضیه ناراحتم اما این شالله موقع چیدن سیسمونی خونه تکانی میکنیم.
ولی بگم از خرید امسال عید خریدی متفاوت امسال از قبل تصمیم داشتم خرید نکنم همش می گفتم من که نمی تونم برم دنبال لباس بگردم ولی بابا مخالف نظر من را داشت ومی گفت باید خرید کنیم
برای خرید میگفت بریم سیتی سنتر من همش میگفتم آخه اونجا خیلی بزرگ من نباید این همه راه بیام میگفت نه باید بیای کلی عصابانی از دستش شدم ولی گفتم دلش را نمیشکنم میرم و خودش میفهمه من نمی تونم راه برم
رفتیم طبقه اول همش میگفتم علی جون از دست بچه مون خسته شدی می خوای بره من نباید راه بیام گفت حالا تا آخر سالن بیا کنار یک در ایستاد انتظامات بود همش میگفتم میخواد چی کار کنه شده که به یک آقا گفت یک ویلچر می خوام واییییییی تازه فهمیدم کلی خندیم
و من سوار بر ویلچر همه جای سیتی سنتر را رفتیم توی یک مغازه که کلی برای بابا خرید کردیم می خواستم برم پیراهنش را ببینم که تا بابا تو پرو هست بهش بدم از روی صندلی بلند شدم یه موقع دیدم همه بهم نگاه میکنند فروشنده امد پیشم وگفت وای معجزه شد
.انقدر خندیدم
وبراش توضیح دادم من باردارم بعد یه خانومی امد پیشم گفت شما چه مشکلی دارید ما انقدر دلمون براتون سوخته گفتیم دختر جون چرا روی ویلچر براش توضیح دادم و اونم کلی دعام کرد
من اونجا خیلی چیزی برای خودم نپسندیم ولی برای بابا کلی خرید کردیم بیش تر از هر سال و قشنگ تر از هر سال
برای خودم خیلی یک دفعه رفتیم سراغ یک مزون و همه چیز داشت حتی کفش و کیف وروسری هم داشت ومن همه چیز هام را از همونجا خریدم برای امسال مانتو پانچ خریدم آخه شما خودت را نشون دادی و مانتو دیگه بهم نمی امد
عزیزم حس میکنم هم من و هم بابا از هر سال که کل شهر را میگشتم تا خرید کنم خیلی قشنگ تر خرید کردیم با وقت کمتری واین هم به خاطر وجود شماست
دوست دارم عزیز دلم. همش به این فکر میکنم که سال دیگه باید برای شما هم خرید کنم به امید اون روز


روزهای اسفندی 93 
